♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یه روز يه بنزه پشت چراغ قرمز وايساده بوده ژيانه از پشت سرش مياد محكم ميكوبه به بنزه.. بنزيه يه نگاه به ژيانيه مي كنه دلش ميسوزه تیریپ معرفت برمیداره ميگه برو آقا عيب نداره.. سر چهارراه بعدي پشت چراغ قرمز بنزيه مي بينه يه چيزي محكم خورد به ماشينش . برمي گرده مي بينه ژيانیه دست بلند كرده ميگه برو داداش چيزي نيست منم!!؟؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من از زبان ِ برگ ها.. من از زبان ِ جاری سبز ِ درخت ها میشنوم می آید ، پاییز... می آید مهر... برگ ها را میفهمید ؟ می توانید ببینید که چطور تن وارسته ی خود می سپارند به تن سیلی باد !؟ شادی ِ پاییزی را برگ ها می فهمند ! پای ِ فهمیدن این حس بزرگ ، برگ ها می میرند . ای کاش می شدم ، لحظه ای حتی.. یک برگ ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار به ما رسید تموم شد...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
رسم عجیبیه رسم روزگار ! بچه بودیم از تکلیف میترسیدیم ! بزرگ شدیم از بلاتکلیفی ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
از تنهایی حوصلت سر نره.. باهاش بازی كن ! ولی خرابش نکن ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وقتی شقیقه هایم از تحمل زخم های کهنه تیر می کشند /مجبور می شوم به دورترین عزیزترینم با بلندترین صدا بیندیشم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
برای پیش ِ تــــو بودن <بلیط> لازم نیست ! مرور ِ قصه ی دل ، کا[!]ت ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بس که زندگی نکردیم ، وحشت از مردن نداریم ... ساعتو جلو کشیدن ، وقت ِ غم خوردن نداریم ...!