♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تنــهایی ؛ منـم... وقتی از <تــو> مینویسم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حقیقت دارد که این روزهایم را باور ندارم...........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
میانِ آدمـــک هایِ هـــــزار رنـــــــــگ... دلباختۀ یک رنـــــــــــــگی او شدم.... افــسوس...گذر زمان...بیرنــــــــگش کرد... ... .........کم رنگ...و...کم رنگ تر... و...آخـــــــــــر.... مـــــَــــــحــــــــــــــــو........!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آری خورشید ثابت کرد : حتی طولانی ترین شب نیز با اولین تیغ درخشان نور به پایان می رسد ، حتی اگر به بلندای یلدا باشد ... بیدار و امیدوار باش خورشیدی در راه است ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من در آلودگی ها به ساقه ی نیلوفری پیچیدم که خدای سفیدیهاست، رگهای محتاجم را به وجودش کوک میزنم که اگر او را از من جدا کنند دلیلی برای زندگی نداشته باشم..!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بــه ریسه می کشــــم .. اشکــــهایــم را امشب چقدر، کوچه دلــــم چراغانی ست .. !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بزرگترین افسوس ادمی ان است که می خواهد ولی نمی تواند....و به یاد می اورد روزی راکه می توانست ولی نخواست..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
پیچک می شوم وحشی !! می پیچم به پر و پای ثانیه هایت تا حتی نتوانی لحظه ای بی من "بودن" را زندگی کنی !!