♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آمــــــدنت را ایـن روزهـا محـــــــــال می دانـم... امـا اگـر بـه خـوابـم آمـدی مــــرا نبـــــــــــــوس.... در نبــودت مـن و سـیگارت بـه تـو خـــــــــــــیانت هـا کـردیم .......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گفته بودي صبر کن .. تا که يک شب اميدت بر آرم . من در اميد يک شب .. صبر کردم روزگاري !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این دلِ بی صاحب مانده .. خانهی کُلنگی شده است انگار ! اجاره نمیرود دیگر ! باید بکوبم ، از نو بسازم !! ولی چگونه ؟!! وقتی خاطره ها اخطاریه ی مصادره برایم فرستاده اند !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چند وقتیست برگشت میخورند نامههام... حالا من بهدرک !!! این پستچیِ بدبخت که گناهی نکرده است ...!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ردپای کسی که آرامشم را بهم زده بود دنبال کردم،به خودم رسیدم.............
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با من از شعرت بگو .. از انعکاس ِ دردهايت .. شايد احساس مرا هم زير و رو کردي غريبه !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گفتم بیا با هم بریم .. هی ..گفتی که راه رو بلدی !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نه می دانم کجای این شهر سردی .. و نه می دانم در چه حالی ! فقط می دانم فاصله ام با "تو" در این دفتر و لابلای این نوشته ها یک نفس است !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حسـرت ! یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشند ، اما نتوانـم از <دلتنگی> به آنها <پناه> ببـرم ...!