♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
” سنگ ” ، خواست و “ نرم “ شد … “ دل“ نخواست و سنگ شد … آهای ! دل ات را وزن کرده ای؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید ......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کابوسِ نیستن هایت ,..... خوابم را قیچی می کند...... هرشب ........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدایـــــا خیلی خسته ا م . . . دلمـــــ یه دنیا خوابـــــ میخواد خوابـــــ فراموشی . . . . . .!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سخت صبح می شود شب ....سخت تر از سیمان وقتی با خیال تو مخلوط می شود... !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بگذارید عاشقها ، عاشق باشند.. بگذارید دلداده ها ، دلداده.. اما ، نگذارید... دل سوخته ها ، دل سوخته بمانند ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
از خــواســتــنـتـــــ کــه نـــه از نــداشــتــنـتـــــ خــســتـه شـــده ام...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مثل ِ کلیدی که از گردن ِ خود آویزان کرده ای ! با زنجیری بلند ، که تا روی سینه هایت می آید و با لالایی ِ قلبت آرام میگیرد ! مرا همانجا بگذار ! مثل ِ همان کلید ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این روزها ، خرابه ای بیش نیست.. آن خانه ای که با هم ، در رویایم ساختیم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
شانه های تو... چه داستان غریبی ست برای دل تنگیــــهای من....شانه هایت را به من میدهی؟

14 سال و 10 ماه و 29 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبل
14 سال و 10 ماه و 29 روز و 23 ساعت و 3 دقيقه قبل