♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است...؟؟؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ... که من این واژه را تا صبح معنا می کنم ... هر شب!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بــگذار؛ تــو نباشی و بــاران ببــارد آنوقت من؛ خیســ نبودن تو میشوم و تو در حسرت باران نگاه من...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به انگشت نخی خواهم بست که فراموش نگردد که هنوز انسانم . . . . . . . . .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وه...عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تعمیر سکوت گیجم کرد،وقتی که درخت هست پیداست که باید بود،و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چنـدان هـم دور نیستی، فـقط به انـدازه ی یک "نمیدانـم" از من فاصلــه گِرفته ای. آری، "نمیدانم" کـجایی...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اگــــر درد داری... تــحمل کن... روی هـــم کـــه تلنبار شد... دیـــگر نمیفهمی کـــدام درد از کـــجاس...! کــم کــم خــودش بــی حس میشـود...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گاهی اوقات باید بگذری .. و بگذاری .. و بروی .. وقتی می مانی و تحمل می کنی .. از خودت یک احمق می سازی .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نیازمند چیزی بودم که باورش کنم نگاهت بر من افتاد و باور کردم خواهان کسی بودم تا باورش کنم خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم اما… آنچه را که به راستی به آن نیازمند بودم باور کردن خود بود مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی و به برکت توست که امروز زنده ام ٬ لمس می کنم و باور دارم کسی ٬ چیزی یا خود را آری تنها به خاطر وجود توست
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلسوز من نباش که دلم مدتهاست سوخته است ، با چشمهای گریان به من نگاه نینداز که چشمهای من به سوی تاریکی خیره است. درد های من یکی دو تا نیست ، قلب من خدا را دارد ، تنها نیست
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بـــــار الها..... " زخم " ها ____" رحم " ----- می خواهند.... فقط این ....دونقطه.... را بردار/// تو که خدایی...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
هی... چشمهایت، در باران جذّاب تر... و دستهایم.... آویزِ "بارانی ات" خواهد شد.