@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ روی کاغذی سفید نوشته بود، طرحی از عشق، و کاغذ مچاله بود، برداشتم، و ریختم در آن باد را، و ریختم در آن باران را، و ریختم در آن برف را، و ریختم در آن ابر را، و ریختم در آن زمین پوشیده از برگ را پوشیده از برف را، و ریختم در آن درخت سبز را برهنه را کنده های کهنه را ، و ریختم در آن یک دنیا گل ;یک جهان پروانه را، و ریختم در آن بیستون،لیلی و مجنون دیوانه را، و ریختم در آن سنگ را شیشه را، و ریختم در آن چشم را، و ریختم در آن اشک را و.و.و...، آه باز هم کاغذ مچاله شد، سطلی به من نزدیک بود، و ریختم در آن کاغذ مچاله را، و زمین پر از زباله شد!،
اره در زمن ي ساكي جيزي جمع كن تا وقتي بابات ميندازتت بيرون لباس و... داشته باشي ياه ياه.
عكس كاربريت رو خطاب كن واسم ميخوام دانلود كنم ب يكي نشون بدم كل كل هسش