♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
افسوس افسوس که اون روزها تموم شد پاییز اومد هر چی که بود خزون شد ای داد ای داد گل های باغچه مردن یاد ما رو با خود به خاک سپردن
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با زندگی بسازیم یا زندگی بسازیم
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آدم با مغز چین خورده لیز خورد توی فضا دست اش را به زمین گرفت زمین- گیر شد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج است، نگاه خسته ی من بر دعای چشمانت
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مرد غریبه پاکت سیگار رو به طرفم گرفت ! پرسید : نمی کشی؟ خیلی خسته گفتم : خودم میکشم ، مغزم نمیکشه
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
با این ک از تنهایی خیلی میترسم اما دوست دارم توو قلبت تنهای تنها باشم... .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من و باران و خیابانهای شهر چه قدم زنانِ عاشقانهای!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
واحد انداه گیری فاصله "متــــر" نیست، "اشتیــــــاق" است... مشتاقش که باشی، حتی یکـــ قدم هم فاصله ای دور است...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نمىدانيد؛ واقعاً نمىدانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترين زنهاست را مىزند.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
امیــد هست ؛ چون خدا هست ... انگیزه نیست ؛ ! چون تـو نیستی ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدا ... تو را پا برهنه آفرید . . . ... تا روی دلم قدم بزنی ... و من ... لبخند بزنم . . .!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند ... چه تلخ است قصه ی عادت ...{صدف}