شک نکن به امتداد ِ تنهاییم... حتی در در جهانی دیگر ...موازی با چند آغوشی های تو ...!! حتی در همین روزها ... مظلومیت ِ سیاه... در ازحام 11 رنگ دیگر در بوم نقاشی ... فلاشی که بی کسی ِ شاعر را درست نشانه نمی رود... و عکاس خوب از اوج این تنهایی خبر دارد ...! وقتی که با بریدن نگاتیو ها و کنار هم چیدن تنها... میتوان من و تو را ... در یک قاب ِ بی خطر به رخ کشید...!!!
دیوانه که باشی ... سهمت از دنیا همین می شود ... که پیک هایت را به دلخوشی دیگری بزنی... و مستی را به انفرادی ببری... اما آلزایمر به خورد خاطراتی نمی دهی... که غربت را پای مستی رعایت می کند...
دوس دارم برای همیشه سکوت کنم.
14 سال و 9 ماه و 1 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلاحساسم تو سکوت گرمه دیگه نوشتن برام بی معنیه...
سکوت کنم من باشم و تو...
بودنت چقدرخوبه مثل حسه دلتنگی... چرا هستم اینجا؟

14 سال و 9 ماه و 1 روز و 7 ساعت و 26 دقيقه قبل