saeed
پاییز.........پاییز که می شود ، باید حواست به "پا"هایت باشد!....به ناله ی "ییز" ییز برگهای زیر پا......به شکست و خرد و ریز ریز شدن آنکه محکوم به جداییست....جدایی از دستان گرم درخت........بشنو ناله اش را زیر پا ، ییز...ییز...
saeed
من پریشان دیده میدوزم بر او/ بیصدا نالم که: اینست آنچه هست/ خود نمی دانم که اندوهم ز چیست/زیر لب گویم، چه خوش رفتم ز دست
saeed
توسط موبایل
یه زمانی میگفتن:"پیری ست و هزار درد ". . . . اما الان باید گفت: هزار درد است و پیری.......
saeed
از تنگنای محبس تاریکی/از منجلاب تیره این دنیا/بانگ پر از نیاز مرا بشنو/آه، ای خدای قادر بی همتا
saeed
میسوزم از این دو رویی و نیرنگ/ یکرنگی کودکانه میخواهم
saeed
توسط موبایل
زندگی جنگل پر باتلاقیست! . . .نمی توان سر در آسمان ، خنده زنان، کودکانه در آن دوید ، پیش از هر قدم ، باید چوب دستیت پیش رود......شتاب زدگی پشیمانی ست.