sahar
من دلم تنگ میشه تو دلت سنگ میشه نزار این تنگ بلور بشکنه با این غرور
sahar
این را برای تو می نگارم فقط برای تو بخوانش با صدای بلند یش از یکبار فقط برای دلت این را برای تو می نگارم تاحداقل چند صباحی بیشتر در ذهنت جای داشته باشم می دانم بزودی من نیز در صندوقچه قدیمی ذهنت جای خواهم گرفت و این نیز خود با ارزش است زیرا مطمئنم که روزی هر چند دور دوباره سری به صندوقچه قدمی خواهی زد و همین برایم کافی ست که چند لحظه ای بیادم بیوفتی وقطرات اشکت بیادت بیاورند قلب شکسته دختری را که در کمال سادگی و در نهایت صمیمیت فقط به تو فکر می کرد و این شاید خود ، برایت احساس غروری باشد که فقط قلب من وتو از آن با خبر است آن روز که چشم تو از اشک یاد پر می شود نمی دانم آیا برای من چشمی باقی مانده است ؟؟؟؟؟؟
sahar
چه زود با هـم بودنمان خاطره شد …. و کاش خاطره هامان بیرنگ نشود بیا گه گاهی به حرمت لحظاتی که با هم بودیم حتی با پیامکی هم شده نگذاریم خاطراتمان محو شوند تنها با یک جمله . به یادتم
sahar
قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..."
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی...
که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه
sahar
عمری اگه باقی بود ، فردا رو اگه دیدم ، با شهرت این احساس دنیا رو تکون میدم !!!
sahar
یه روز عاشقترین بودم ، برات من بهترین بودم ، ندونستم توی رویام ، تو قلبت آخرین بودم !!!!
sahar
چه رقص غم انگیزی می کند این برگ در این باغ خاطره ای زرد از سبزی دیروز ... سازِ نابودی یک حسّ قشنگ به نوازندگی مرگ و به اجرای نسیم
sahar
فصلی دیگراز سرنوشت، با وزیدن باد خشکی که سردیش گونه های سرخم را بی حس میکند، آغاز شد. مثل هر زمان اندوهم را گریستم، تک و تنها در کنار درختی که هنوز آبستن نشده بود از شکوفه های وحشی. بارها از خودم پرسیده ام دلیل بودن، نفس کشیدن و گام برداشتن های سست ام را. انگار تمام راه را قدم زده ام برلبه تیغ
sahar
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي کنار انتظارت تا سحر گاه شبي همپاي پيچک ها نشستم تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي شبي از عشق تو با پونه گفتم دل او هم براي قصه ام سوخت غم انگيزست تو شيداييم را به چشم خويش فهميدي و رفتي چه بايد کرد اين هم سرنوشتي ست ولي دل رابه چشمت هديه کردم سر راهت که مي رفتي تو آن را به يک پروانه بخشيدي و رفتي صدايت کردم از ژرفاي يک ياس به لحن آب نمناک باران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي نسيم از جاده هاي دور آمد نگاهش کردم و چيزي به من نگفت توو هم در انتظار يک بهانه از اين رفتار رنجيدي و رفتي عجب درياي غمناکي ست اين عشق ببين با سرنوشت من چها کرد تو هم اين رنجش خاکستري را ميان ياد پيچيدي و رفتي تمام غصه هايم مقل باران فضاي خاطرم را شستشو داد و تو به احترام اين تلاطم فقط يک لحظه باريدي و رفتي
sahar
چقده سخته بدونی اون که میخوایش نمیمونه ، که دلش یه جای دیگس با همه وجودش ماله اونه
sahar
اگه کسي رو ديدي که وقتي داري مي افتي برميگرده نگاهت ميکنه بدون براش عزيزي اگه کسي رو ديدي که وقتي داري رد ميشي برميگرده نگاهت ميکنه بدون براش مهمي اگه کسي رو ديدي که وقتي ميخندي نگاهت ميکنه بدون براش قشنگي اگه کسي رو ديدي که وقتي گريه ميکني باهات گريه ميکنه بدون دوست داره اگه کسي رو ديدي با يکي ديگه حرف ميزني و ترکت ميکنه بدون عاشقته