saharnaz㋡
بیا پشت ِ دست َت را بگذار روی ِ میز ... من گونه ام را بگذارم کف ِ دست َت ... ، چشمان َم را ببندم ... خیال کنم حال َم خوب است ...
saharnaz㋡
آهـــــــــای رقیــب ! یـــادت باشــد ... کـــم حوصلـه ســت .. ظـاهـــرش جـــدیست .. امـا دلـــی دارد کـه مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است ! بــد قـول نــیـست .. امـــا گرفتار است با او راه بیا! خــستـه کـه بــاشـد .. تــنهـایش بــگــذار ! تودار است .. اما صبر کن خودش بعد حرفهایش رامی گوید ! او همه چیز من است ... مبادا بیازاریش !!!!!