sahar
مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد.
sahar
من هم یکی از همان نصفه نیمه های خدا هستم که قول داد بعد از بر گشتن از بهشت تمامم کند
sahar
با تقلب از چشمهای تو همه واحد های عاشقی ام را پاس کرده ام
sahar
عشق را کجا جويم در پستوي خانه شاملو؟ در پس دستان فرهاد يا مجنون؟
sahar
(03:41) شکوه: من . . . . . . . . . . و هيچکس متوجه نخواهد شد . . . . هيچکس
sahar
دوباره اشتباه کن
که اتفاق عاشقی
بی گناه نیست
sahar
آدم باشم ...
حوّایَم می شوی؟
sahar
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نیستیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید این خواست خدا بود که دلتنگ بمیریم
sahar
همه آدما بازیهارو دوست دارند این دیگه به ما بستگی داره که همبازیشون باشیم یا اسباب بازیشون
sahar
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران ، تو به اندازه تنهایی من شاد بمان
sahar
این است زندگی ميزي براي کار؟ کاري براي تخت؟ خوابي براي جان؟ جاني براي مرگ؟ مرگي براي ياد؟ يادي براي سنگ؟ اين بود زندگي
sahar
وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پنهان در گلو
sahar
س که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد
sahar
دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
sahar
آفرین باد بر مرگ ، آفرین باد بر مرگ که با دست های سیاهش تو را خواهد کشت :
تنهایی