مونا
احتياج به مستي نيست،! يک استکان چاي هم ديوانه ام ميکند وقتي ميزبان چشمان تو باشد
مونا
این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطعکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!!
مونا
یادته زیر گنبد کبود ، تو بودی و کلی آدمای حسود ؟ تقصیر همون حسوداست که حالا ، هستی ما شده یکی بود یکی نبود . . .
مونا
دلگیرم از تمام الفبای بی کسی ، به خصوص این پنج حرف ف ا ص ل ه . . .
مونا
به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تاریک و تنهای خدا مانند دلم تنگ است و من تنها و تاریکم سنگ است دلی که نیست در سنگر عشق.
مونا
و به اضطراب دستهای پراز تنهایی ام، من برای التیام دردهایم از فنجان گرم چشمانت سر میکشم چای تلخ انتظار را…!!
مونا
پنجره های نگاهت رو به من مسدود است انگار نمی بینیم… شاید درهای رابطه بسته باشد اما از دیوار دلت بالا می روم
مونا
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هرچه زندگیست دلت سیر میشود کاری ندارم از که ،کجایی،چه میکنی بی عشق سر مکن،که دلت پیر میشود…!
مونا
کاش پرنده میدانست تا زمانی که پنجره باز است ، فرصت پرواز دارد . . .
مونا
ای ستاره شبای مشرقی...پر پروازه منو ازم نگیر.............................