مونا
درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهرباهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد* عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگرمی گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین, وچه تلخ *دست ناخورده به جامی مانند*
مونا
درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهرباهمه تلخی وشیرینی خود می گذرد* عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگرمی گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین, وچه تلخ *دست ناخورده به جامی مانند*
مونا
کلاغهاگرچه سیاهندوبدآواز،اماآنقدرباوفایندکه حتی درسرمای زمستان شاخه درختان روتنهانمیذارن
مونا
در دیاری که درآن نیست کسی یارکسی کاش یارب نیافتدبه کسی کارکسی
مونا
تنهاییم را با تو قسمت میکنم ، سهم کمی نیست / گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
مونا
کاش می شد که کسی می آمد این دل خسته ی ما را می برد چشم ما را می شست راز لبخند به لب می آموخت کاش می شد دل دیوار پر از پنجره بود و قفس ها همه خالی بودند آسمان آبی بود و نسیم روی آرامش اندیشه ی ما می رقصید
مونا
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بود است مراد وی از این ساختنم
مونا
سسسسسسسسلام بچه ها.صبحتون بخیر
مونا
اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
مونا
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است
مونا
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم
مونا
آیا می دانید؟ بدن انسان می تونه تا ۴۵ واحد درد رو تحمل کنه. اما زمان تولد بچه، یک زن تا ۵۷ واحد درد رو احساس می کنه این معادل شکسته شدن همزمان ۲۰ استخوانه! مادرتون رو دوست داشته باشید…