Sajad
براي چشم هايم نماز باران بخوان... اين بغص لعنتي امانم را بريده است.
Sajad
گاهی صدای رفتارمان آنقدر بلند است، که کسی صدای گفتارمان را نمی پسندد.
Sajad
هـیـچ کـس دیـگـــــر او نـمـی شـود .. حـتـی خـــودش ...
Sajad
بهاری بمان! دلت را پر از پرواز کن تا به مقصد این راه پرپیچ و خم برسی
Sajad
بگذار شعرهايم برود به جهنم! وقتي هيچكدامشان تو را به من برنميگرداند
Sajad
نترس جانم!!! ظرفیت باور من به اندازه ی همه ی دنیاست... تو دروغت را بگو..
Sajad
یه قرار بزار همدیگه رو نبینیم!
Sajad
وقتی خیلی دیره که تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوستت داشت ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بوده…
Sajad
چه دوستی پاکی دارند کفشها... هرکدام که گم شوند... آن یکی را آواره خودش میکند