Sajad
پسر + دختر » نگفتن حرف دل چه سخته ! (دیدگاه)
Sajad
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت ،در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گفت:من باور نمیکنم که خدا وجود داشته با شد. مشتری پرسید چرا؟ آرایشگر گفت: کا[!]ت به خیابان بروی و ببینی،مگر میشود با وجود خدای مهربان اینهمه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت،به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف.با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت:می دانی به نظر من هیچ آرایشگری تو این شهر نیست!!! آرایشگر با تعجب گفت: چرا این حرف را میزنی؟ من آرایشگرم و همین الان موهای تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت: پس چرا آدم هایی مثل اون مرد ژولیده بیرون از آرایشگاه هستند؟ آرایشگر گفت: تو شهر آرایشگر های زیادی هستند، فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند. مشتری گفت: دقیقا همین است، خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. برای همین است که اینهمه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
Sajad
به نام ستاره ی شب تاریکم ، یک شب خوب تو آسمون ، یک ستاره چشمک زنون ، خندید و گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون ، ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون ، ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون ، اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ، ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون ، ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون ، حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون .
Sajad
می خواستم برات یه سبد گل بفرستم... .ولی برات یه آینه می فرستم تا یک دنیا گل رو توی اون ببینی
Sajad
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.
Sajad
داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست
Sajad
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
Sajad
در دلم دردیست که سالهاست پنهان مانده است قصه عشقی است که بی پایان مانده است قصه من قصه لیلی و مجنون قصه شاه پریون نیست قصه من قصه یک عاشق تنهاست عاشقی که عشق را انکار می کند اما جان را نثار می کند بارها گفتم از دلم برو ای عشق نافرجام ولی انگار عشق در دلم حک شده است .
Sajad
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد” پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی. من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز. یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید. انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است. از آلبرت انیشتی
چه قدر سخته نتونی حرفت رو بزنی !!!
15 سال و 3 ماه و 30 روز و 5 ساعت و 52 دقيقه قبلچقدر سخته نتونی به کسی بگی تا برات کار بکنی !!!
چه سخته نتونی بگی چی میخوای!!!
چه قدر سخته خجالت بکشی و حرفت تو دلت بمونه تا یه روزی پشیمون بشی!!
چه قدر سخته نتونی حرفت رو بزنی !!!
چقدر سخته نتونی به کسی بگی تا برات کار بکنی !!!
چه سخته نتونی بگی چی میخوای!!!
چه قدر سخته خجالت بکشی و حرفت تو دلت بمونه تا یه روزی پشیمون بشی!!
چه قدر سخته که میدونی پشیمون میشی از نگفنه حرفت ولی بازم نمیتونی بگی !!!
چه سخته هنوز یه مسئله رو باور نکرده باشی ولی میخوای تو اون مسیر قدم بذاری!!!!
چه سخته که میخوای تو یه مسیر قدم بذاری ولی شک مثل خوره تو وجودت بیفته و دیوونت کنه!!
چه سخته یه عمر فکر کنی کسی رو دوست داری و همش به خودت تلقین کنی که اون هم تو رو دوست داره ولی بعد یکسری شواهدی ببینی که بفهمی همه فکرات توهم بوده !!!
چه سخته یه عمر همه اعمال یه عده رو توجیه کنی ولی بعدا بفهمی اشتباه کردی و اون از تو داشته سوءاستفاده میکرده!!
چه سخته که شک کنی و نتونی راهه درست رو انتخاب کنی و با همون حالت از این دنیا بری!!!!
بازم بگم چی سخته تا بفهمین چه اوضاعی دارم !!!
بازم بگم ......
چه سخته یه عمر فکر کنی کسی دوست شماست ولی داشته تواین مدت بهت خیانت میکرده !!
چه سخته ..................
بابا ولم کنید دارم دیوونه میشم .
دیدم به همه چیز عوض شده .