Sajad
برگرد ! از همین راههایی که میگویند بی بازگشت است ...
Sajad
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
Sajad
ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان ماند که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها . . .
Sajad
دلخوش به چه باشم؟ بد است آهو باشی صیادی نباشد ...
Sajad
گوش به حرف احدی نمیداد ولی دلش را به هر کسی ...
Sajad
به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است . . .
Sajad
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم.
Sajad
میگویندشکستنی رفع بلاست؛ ای دل تحمل کن… شاید حکمتیست!!!
Sajad
هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند ولی وقتی شما گریه می کنید دیگر وجود ندارند!
Sajad
بعضی آدمهـــا شهامت این رو ندارند دوست کـه هیچ، دشمنهای خوبی و قابل احترامی باشــن!..
Sajad
آدما ميرن و ميرن و ميرن ،صبوري مي كنن ، صبوري ميكنن و بعــــــــد ... يهوخسته میشن و تمام
Sajad
از يه عربه پرسيدن شما به خاطر نفت کشورتون انقدر پول دار هستيد؟ نتونست بگه” پــَـــ نــَـــ پــَــــ ” , مـُـرد ! )
Sajad
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست / غم دل با که توان گفت که دلداری نیست
Sajad
شنیدی میگن ” خیلی دور ، خیلی نزدیک ” ؟ اولی دستامونه ، دومی دلامونه . . .