Sajad
اگر پرنده ای پی دانه ای یا تکه نان خشکیده ای میهمان خانه ات شد، مترسک مشو !
Sajad
حالا كه نيستي ، احساس آزادي مي كنم ... اما مي دانم كه نيست ام ...
Sajad
انـدکـی صـبـر کـنـی، از نـو خـواهَـمَـت سـاخـت تـو را..." اِی دل مـن "...
Sajad
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر همین که دستِت رو آروم بگیره یه فشار کوچیک بده این یعنی من هستم تا آخرش * همین کافیه *
Sajad
همیشه یک ذره حقیقت پشت”فقط یه شوخی بود” -یک ذره کنجکاوی پشت”همینطوری پرسیدم” -قدری احساسات پشت”به من چه اصلا” -مقداری خرد پشت”چه بدونم” -و اندکی درد پشت”اشکالی نداره” هست…
Sajad
کل دنیا را هم که داشته باشی،باز هم دلت میخواهد بعضی وقت ها،فقط بعضی وقت ها،اصلا برای یک لحظه هم که شده،همه دنیای یک نفر باشی...!
Sajad
هرچقدر امروز گرم بود؛ تو سرد بودى… خیالى نیست! به ها کردن دستانم عادت دارم…!
Sajad
نخواستنت را بلد نیستم نبودنت را یادم نده…
Sajad
شادی؛ تاجی که من در کودکی همواره بر سر داشتم ...
Sajad
مثل ماه در آسمان ابری / می آیی ... میروی / و من در حسرت یک کلمه / یک آوا ...
Sajad
احترام مثل لباس می مونه به بعضیها میاد ، به بعضیها نمیاد ...

14 سال و 2 ماه و 29 روز و 17 ساعت قبلممنون داداش