Sajad
گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این ساده ها را بلد نیستم
Sajad
یك نگاهت به من آموخت كه در حرف زدن ... چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند!!
Sajad
هرچه کنی بکن ، مکن ، ترک من ای نگار من... هرچه بَری ببر ، مبر ، سنگ دلی به کار من
Sajad
یادتہ یہ روزبہم گفتےاگہ خواستےگریہ کنےبروزیربارون کہ نامردااشکاتونبیننوبہت نخندن؟ گفتم اگہ بخوام گریہ کنم پیشم میمونے؟ گفتےآره حالامن دارم گریہ میکنم بارونم نمیادتوأم اون ته وایسادیودارےبہم میخندے
Sajad
یه قالی همه زیباییش به نقش و نگارشه. میگن آدم قالیه و رفیقاش نقش و نگارش! چقدر خدا زیبا آفریده منو …
Sajad
سخت ترین کار دنیا، غریبه فرض کردن یه آشناست...!
Sajad
همیشه فکر کن توى دنیاى شیشه اى زندگى مىکنى! پس بطرف کسى سنگ پرتاب نکن، چون اولین چیزى که مىشکنه دنیاىخودته…
Sajad
روزگاریست سهراب!!! همه از هم دورند،همه ازهم بیزار،نارفیقی باب است نامردان بسیار، کاش…به مامیگفتی خانه دوست کجاست!!!
Sajad
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدى باز شود
Sajad
پرنده به دانه های روی دام خیره بود، چگونه بمیرد؟ گرسنه و آزاد ؟ یا سیر و اسیر ؟
Sajad
نخواستنت را بلد نیستم نبودنت را یادم نده…
Sajad
امان از بـهانــه هایــــی که باید برایشان تا خـود صبـــح یواشکی اشک بریــــزی …
Sajad
مراقب گرمای دلت باش تاکاری که زمستان بازمین کرد زندگی بادلت نکند..
Sajad
ناامیدانه زدم تکیه به دیوارزحسرت ناامیدی نکشیدی که بدانی چه کشیدم..