Sajad
برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک! برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی
Sajad
دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند … دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پا یا ن نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود … بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام … . بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم … ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده … . دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده
Sajad
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است پس با من بمان تا زنده بمانم به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ، تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم به پاکی چشمانم قسم که تا ابد با تو می مانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت …
Sajad
یه چیزی همیشه یادت باشه لطف مکرر میشه حـق مسلم بیش از حد لطف نکن . . .
Sajad
مى دونى Takzang یعنى چه؟ T: تا A: آخر K: خط Z: زندگیم A: عاشق N: نگاه G: قشنگتم پس بدون به خاطر کم شارژی نیست که تک میزنم !
Sajad
از این همه احساس یک عالمه حسرت به من دادی و خود در بی نگاهی یک آینه پنهان شدی می دانی چرا قاصدک را دوست دارم؟ چون نه از تو بلکه از امید آمدنت خبر می آورد
Sajad
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن…
Sajad
هنوز عشق تو امید بخش جان من است خوشا غمی که ازو شادی جهان من است چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق که سوز سینه ی خورشید در زبان من است اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا که همچنان به رهت چشم خون فشان من است
Sajad
برگرد… یادت را جا گذاشتی نمی خواهم عمری به این امید باشم که برای بردنش برمی گردی
Sajad
حقیقت تلخ است ، اما نه به تلخی تنهایی تنهایی سخت است ، اما نه به سختی جدایی . . .
Sajad
مهم نیست کی مقصر است باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم
Sajad
بوسه ام را می گذارم پشت در / قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
Sajad
سروده حافظ پس از طلاق عیالش: یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش، اونقدر لوس و ننر شد که سپردمش به ننه اش! .
Sajad
محبت برخلایق انتهای سادگیست مردی ومردانگی آخرش آوارگیست سفره دل بازکردن واقعا دیوانگیست اعتماد کردن به هرکس اخرش بیچارگیست.