Sajad
چه حقیر و کوچک است آن که به خود مغرور است چرا که نمیداند بعد از بازی شطرنج شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار می گیرند...
Sajad
یه عاشق میگه : “اگه اتفاقی واست بیفته ؛ میمیرم !” اما یه رفیق میگه : “اگه بمیرم هم نمیذارم اتفاقی برات بیفته !”
Sajad
در عجبم….!! راننده نیستم…..!! اما هر کس به من میرسد….. مسافر است….!!!
Sajad
شاید آرام تر میشدم فقط و فقط …….. اگر میفهمیدی….. حرفهایم به همین راحتی که می خوانی نــــوشته نشده اند!!
Sajad
چقدر ... هیچكس... شبیه تو نیست ! . . .
Sajad
دوســتــت دارم را هزار بار دیگر تکرار کن اینجا نه بینیِ کــَـسی دراز می شود ! نه گـُـرگی به گــَـله ات میزند ! . . .
Sajad
دوستانم همه نابند ، طلا سیری چند ؟ / درد از همه شان دور ، بلا سیری چند ؟ بی گل روی عزیزان ، نفستم می گیرد / بی حضور رفقا ، صلح و صفا سیری چند ؟
Sajad
آدمهای تنها ؛ آزروهای کوچکی دارند ... شبیه اینکه کسی در خانه را به رویشان باز کند.