Sajad
آهای اهالی شهر ، حرف و سخن زیاده ! حال همه گرفتست ، درد دلها زیاده تا به کسی میرسی ناله و دلواپسی وقتی می پرسی چرا ؟ داد میزنه بی کسی
Sajad
خدایا ! یاری ام کن ، که آنچه دانسته یا ندانسته می شکنم ،دل نباشد
Sajad
من تمام راه رابراى دیدن چشمانش دویدم اما او خوابیده بود
Sajad
تنهاترين تنهاي تو . زخم زبونا خورده بود خدانگهداري نكرد . چون قبل رفتن مرده بود مسافر دلتنگيا . از بعد تو بيچاره شد بعد از وداع آخرش . رفت و ديگه آواره شد
Sajad
اگر "او" برای "تو" ساخته شده ! "من" برای "تو" ویران شدهام .
Sajad
دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی؟!
Sajad
تنهايي خود را بپذير تا از اتکا به ديگران آزاد شوي ........من پذيرفتم غير از خدا هيچ محبوب و دلداري ندارم رها شدم
Sajad
تو راحت بخواب ، من مشق گریه هایم هنوز مانده . . . !
Sajad
وقتی کسی تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بدون اون چکار کنی. شرمنده دلت باش که به تو اطمینان کرد.
Sajad
تنهاي اول : هيچکس همراه نيست !
Sajad
نوازشم کن نترس تنهايي واگير نداره
Sajad
می گویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم پس چرا تنهاییم؟
Sajad
کم نامه ي خاموش برايم بفرست / از حرف پرم گوش برايم بفرست / دارم خفه مي شوم در اين تنهايي / لطفا کمي آغوش برايم بفرست .