سجاد
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم… آخه من 25 سال رانندهی ماشین جنازه کش بودم…!"
سجاد جان من دیشب بهت تبریک گفتم بازم تولدت رو بهت تبریک میگم
15 سال و 7 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبلتولدت مبارک سجاد جان...
15 سال و 7 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبلممنونم عزیزم
15 سال و 7 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبلخواهش میکنم وطیفه بود دوست عزیز
15 سال و 7 ماه و 5 روز و 22 ساعت و 4 دقيقه قبل