سالومه( دوست عشق خاندان)
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم...
سالومه( دوست عشق خاندان)
صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي...
سالومه( دوست عشق خاندان)
به خودم حسودی میکنم گاهی .!! که هیچ کس اندازۀ من .. تو را دوست ندارد !
سالومه( دوست عشق خاندان)
نترس با لحظه ها حرف زده ام قرار است خاطراتِ خوبمان را دست به دست کنند ...تا امروز قرار است دوباره به یادِ هم بیفتیم پیدایمان شود باز هم حرف بزنیم با یک نگاه ...دستمان برسد تا عشق باور کن سکوتمان دست نخورده است هنوز...
سالومه( دوست عشق خاندان)
بعد از باران نگاهم، آفتابی شو ..! رنگین کمان "بودنت" را ، دوســـتــــــ دارم...!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
عبور تو از حوالی چشم های من تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود چراکه من همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !
سالومه( دوست عشق خاندان)
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند!!!
سالومه( دوست عشق خاندان)
.:: آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!!!!