وقتی من اون رو رو دیدم..........نمیدونستم چقدرمیتوننه بدباشه........توهم میبینی...ی روز همه اونایی ک دوس داری رو مث من خط میزنی میشی بانوی ناگفته ها........
مرا با این بالش و دو تا ملافه و این سه تا شکلات روی میزت راه می دهی ؟؟!!! ... میشود وقتی مینویسی ، دست چپت توی دست من باشد ؟؟ ... اگر خوابم برد ، موقع رفتن مرا جانگذاری روی میز !... از دلتنگی ات میمیرم ! وقتی نیستی ، میخواهم بدانم چه پوشیده ای و هزار چیز دیگر ! #مرد_من
و من ... خوابت را زیاد می بینم ! بیدار می شوم هر شب از صدای چشمانم تا پلک های خیسم را بر زانوان عاشقم بفشارم خواب هایم ... از رؤیای تو بارانی ست و من ... خوابت را زیاد می بینم ! که بیداریم ... طنز تلخیست به تلخی قهوه ای که در آن کافه بدون تو خوردم آری این همان تلخی ِ تنهائیست ...!
نیاز به گفتن نبود ، خودش میدونست واسم ارزش داشت ولی همون حرفا بَس بود واسه اینکه فراموش کنم همه چیُ ، حتا وجودِشُ . . . باید بدونه حرفاش واقعا گرون تموم شده . . .