دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

samira

هرچه بيشتر آدمي را بفهمي... دوست داشتنش سخت تره... درباره »
samira
زن
امتیاز: 3897

دنبال‌شدگان

(555 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(564 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

samira
samira

دريغ از اينكه يه نفر زنگ بزنه حالتو بپرسه

samira
samira

مردها فقط برای چیزهایی که باید ناراحت می‌شوند. زن‌ها برای همه‌اش؛ همه چیز زندگی را می‌فهمند، زیاد، بدجور!

samira
samira

شیخ را عرض کردند : یا شیخ تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها شروع بکرده اند. فرمود : طرح خوبی است. لذت بهشت در زوری بودنش است. و مریدان بگریستند و نعره ها بزدند.

samira
samira

@ممد ......... روزی شیخ در جمع مریدان معمایی مطرح همی کرد که : ” آن چیست که حد و مرزی ندارد ، در لحظه ای از صفر تا بی نهایت و از بی نهایت تا صفر رود و گاهی منفی شود ، شیرین تر از شهد ، خنک تر از یخ ، ملیح تر از نبات است وگر درونش را بشکافی از زهرمار تلخ تر است ؟” مریدی اجازه بخواست و گفت : یا شیخ آن چیز “آمارهای مسئولین” است. شیخ فرمود : احسنت ! حقا که مرید برحق من باشی. حال آرزویی بگو تا آن را اجابت کنم ؟ مرید عرض کرد : یا شیخ من در طلب عرفان و تصوف همی باشم. خدا را نشانم بده. شیخ فرمود : ابله ! خداوند که دیدنی نیست. آرزویی ممکن کن. مرید گفت : یا شیخ من فرق اخبار واقعی و طنز را چگونه بفهمم؟ شیخ دست مرید را بگرفت و فرمود : بیا تا خدا را نشانت بدهم ! پس مریدان بگریستند و غش غش بخندیدند و بیهوش گشتندی.

ممد
ممد

@samira روزي يكي از مريدان ظهر هنگام لوبيا چيتي و پياز فراوان بخورد و بعد از ظهر به مكتب شيخ بشد هوا بسي گرم بود و چرت بعد از ظهر بر وي غالب آمد و نفخ لوبيا بر وي چيره گشت و ناگهان بادي بغايت درشت و مهيب در داد چنانكه سه تن از مريدان بيهوش و يك تن ديگر ناپديد كشتندي فضا مملو همهمه و آواي دردناك مريدان گشت و اشك و آه همه عيان گشت پس از گاهي اندك شيخ با صدايي مهربان رو به مريد كه با چشمان گرد شده كه برق سرور و معصوميت در آن برق ميزد فرمود : مريد جان ، اين چه احوال است ؟ اين را دو قسم ميكردي تا زهره ما آب و ماتحت خود پاره نميگشت مريدان چون اين الطفات از شيخ بديدند بصف بشدند و بجماعت مشغول دفع النفخ شدند و ماتحت ها جر بدادند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
samira
samira

روزی شیخ چک میل همی کرد و به انگشت تدبیر اینترها همی زد و لکن صفحات یکی زپس دیگری رمیدند و به چنگ نامدند. شیخ را گفتند یا شیخ : فلسفه ی سرعت قلیل اینترنت چیست ؟ فرمود : اینترنت سگی است هار ! وگر سرعتش از حد برون شود بدود و پاچه مردم همی گیرد. و مریدان نعره زدند و بر هوش شیخ احسنت همی گفتند.

ممد
ممد

نقل است شیخ [!] الدین، سگی‌ شل و لنگ را از برای حراست بر درب سرای خویش بگماشته بود تا بیت و مریدان از گزند سارقان و دزدان مصون همی‌ دارد. از قضا نابکاری کج دست, به نیّت سرقت خشتک‌های آویخته بر مدخل سرای, عزم سرای شیخ نمود و دخول همی‌ کرد و خشتک شیخ و جمله مریدان بر همی‌چید و در کیسه کرد. به ناگاه شیخ بفهمید و دزد دوان شد.شیخ سگ را دستور به گرفتن دزد بداد, لیک سگ شل را یارای دویدن از پی‌ دزد می‌‌نبود...پس شیخ نعره ای‌ بر آورد و سگ در فرقونی بیفکند و فرقون در دست در پی‌ دزد بدوید تا خشتک خویش باز پس ستاند و مریدان از این هوش سرشار و انطباق پذیری شیخ با محیط بسیار شگفت زده شدند و انگشت حیرت بر ماتحت یکدیگر نمودند و خواستند خشتک بدرند اما خشتکشان ربوده شده بودی و فرقون و سگ شلی نیز نداشتندی، پس آنقدر نعره های درجا زدند تا بمردند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی شیخ خسته و گرسنه به دهی از کافران رسید و گفت چهار پرنده بیاورید تا برایتان معاد را اثبات کنم. کافران ساده دل چهار پرنده بیاوردند. شیخ انها را کشت تکه تکه کرد ابلیمو زد و کباب کرد و بلعید.. سپس در حالی که شکمش را با دست می مالید فرمود: به خدا قسم معاد اثبات شد چرا که خداوند با کشته شدن این پرندگان مرا که در حال مرگ بودم دوباره زنده کرد.!! آورده اند مردم ده آنی به شیخ ایمان آورده و در کلاس های آیین خشتک دریدن ثبت نام نمودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
samira
samira

هــــوا را هــــــر چــــقــدر نفـــــس بــکــشــــے بـــاز هــــــم بـــراـے کــشیـــدنش بـــال بـــال میزنـے مــثـــل تـــــ♥ــــــــو کــــﮧ هـــر چــــقدر کـــﮧ بــاشـــے بــاز بــاید بـــاشـے مـیـفهــمـے چــــﮧ میگویــــم بــــ♥ـــودنـــت مهـّــــــــــم ­ اســـت

ممد
ممد

روزی مریدان بر سر کلاس دروس خارج از فقه ( علوم رایانه و مریدان) شیخ حضور بهم رساندند... مریدان پرسیدند: ای شیخ دانا , ایهاالجابز , معنا و مفهوم لغت بیگانه "دیفالت" ( ِِdifault ) چیست؟ شیخ { علمه کثیر" کثیرا } فرمودند : همان است که از اول بوده و هست و بهتر است همان بماند... گویند مریدان نعره زنان فی الفور ستینگِ ( setting ) خشتک خویش را از حالت کاستوم ( custom ) به وضعیت دیفالت , اپلای ( apply) کردند با دو انگشت !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
samira
samira

@ممد ............ ممد بازم اين داستان شيخ و مريدان بزار ........ بدوووووووووو

ممد
ممد

ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺷﯿﺥ، ﺍﯾﻦ ﻓﯿﺽ ﭘﻮﮎ ﺍﺑﺰﺍﺭﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﻧﯿﮑﻮ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﯼ ﻣﺎﻥ ﻣﺤﻞ ﺳﮓ ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﻬﺎ ﯾﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺳﻬﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﻫﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺗﺸﮑﺮ ﻫﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ... ﺷﯿﺦ ﭘﻮﺯ ﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﻔﯿﻮﺯِﺍﻻﻍ ﺍﻟﺪﻭﺙ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻧﺰﺟﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ » ﻧﻮﻉ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﯼ « ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﺍﯼ ﺍﺣﻤﺎﺭﺍﻟﻬﻮﯾﺞ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭﻋﻼﻗﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭﺍﻻﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﯿﻦ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺙ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻫﻤﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﻧﺪﯼ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻨﻮﯾﺴﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻮِ ﺍﺑﻠﻪ ﭘﯿﺰﻭﻟﯽ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﮐﻞ ﺍﻟﻔﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﻧﺪﯼ !!!!!! ﻣﺮﯾﺪ ﭼﻮ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪﯼ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺣﻤﺎﺭﺕ ﻭ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻌﺮﻩ ﻫﻤﯽ ﺑﺰﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻓﯿﺹ ﭘﻮﮎ ﺍﻧﺪﺭ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻃﺒﺎﺑﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻓﺸﺎ ﻫﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ..

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.