مریم
دست هایم آلوده اند به خون تک تک ثانیه ها؛اقرار می کنم، در نبود تو تفریح من فقط وقت کشی است..!!
مریم
خیلی وقت است که بی تابم...دلم تاب می خواهد...و یک هل محکم که دلم هری بریزد پایین ،هرچه در خودش تلنبار کرده...
مریم
سلام به آجی داداشیای خوتم؟؟؟؟؟؟؟خوفییییین؟؟؟
مریم
خدا خاصیت دستاش اینه که بی اندازه میتونه ببخشه...خدایا توکلم با خودته..
مریم
این شب ها ؛مهتاب ندارم ...دلم هوای شرجی میخواهد، کناره رود، نیزار های بلند ،یک قایق کوچک و دوتا پارو.....دلم رفتن می خواهد.........
مریم
چه سخته مال هم باشیمو بی هم ...میبینم میریو میبینی میرم ...تو وقتی هستی اما دوری از من ...نه میشه زنده باشم نه میشه بمیرم ...
مریم
تو عبور از پل خواب جاده ها؛ روح من عشقی به رفتن نداره ...تو سکوت خالیه این دل من؛ دیگه هیچی جز تو جایی نداره ...مثل شبنم که میخواد گریه کنه ؛فصل بارون تو چشم در میزنه ...فصل پاییزیه من که میرسه ؛نفسم به عشق تو پر میزنه ...نفسم در نمیاد ،به چشم خواب نمیاد، دل من تو رو میخواد ،چشم من گریه میخواد...