سارا (ملکه عشق)
نگران اشکهایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست…………!
سارا (ملکه عشق)
فکر میکردم تو همدردی! ولی نه! تو هم دردی
سارا (ملکه عشق)
آب نریختـــــم که برگردی آب ریختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست …..از زنـــدگی ام…!
سارا (ملکه عشق)
نشسته ام…. _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی…. عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
سارا (ملکه عشق)
ايـن تــو نيستي که مرا از يـاد برده اي ايـن منـــم که به يـادم اجـازه نمي دهم حتـــي از نزديکي ذهـن تــو عبور کند صحبـــت از فـرامـوشي نيســــت .... صحبــــت از ليـاقـــت اســـت !!!
سارا (ملکه عشق)
گفت سرنوشت من و تو از هم جداست. گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست. گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست. گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی. گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی.
سارا (ملکه عشق)
كاش تار بودم تا آهنك دوست داشتن را برايت بنوازم, كاش خاربودم تا چشم دشمنانت را كور كنم, كاش گل بودم تا وجود ناچيزم را تقديمت كنم, افسوس نه خارم, نه تارم, نه گلم, هرچه هستم, دوستت دارم!
سارا (ملکه عشق)
آنان که عشق را می فهمند عذاب میکشند و آنان که عشق را نمی فهمند عذاب میدهند.....!
سارا (ملکه عشق)
تبلیغات یادش بخیر یادش بخیر دیروزها کنار هم می نشستیم وچشم به غروب افتاب میدوختیم که اشعه های طلاییش امواج شادی بود. وامروزها... من به تنهایی وبایادتو کنار اب می نشینم وبه غروب روزهایی فکر میکنم که بدون تو می گذرد چقدر زود گذشت باتو بودن و چقدر زجر اور است زندگی در این روزهای تنهایی و بی تو ای کاش... بودی وصدای تپش های قلبم را میشنیدی که فقط بخاطر تو میزند فقط چون تو گفتی ببعد من بر لب اب بشین وغروب افتاب طلایی را تماشا کن.
سارا (ملکه عشق)
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
سارا (ملکه عشق)
کاش قطره ای اشک بودم که در چشمانت متولد می شدم و بر گونه هایت زندگی می کردم و بر لبانت می مُردم تا بدانی چقدر عاشق تو هستم.
سارا (ملکه عشق)
عشق یعنی اینکه وقتی میخوای برسونیش، رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی کدوم مسیر پر ترافیک تره!