سارا (ملکه عشق)
همراه نادیده ی من در تمام جاده های زندگی کنارم باش
که این دنیا هیچ است و تو همه چیز…
سارا (ملکه عشق)
تا زمین درگردش و تا آسمان در چرخش است یاد یاران ، چون شما بر قلب ما آرامش است . . .
سارا (ملکه عشق)
سهلاممممممممممممممممممممممممممم دوست جونی ها
سارا (ملکه عشق)
اگه میتونستم تودنیا یه چیزدیگه باشم میخواستم اشک چشمهای توباشم
میدونی چرا ؟ چونکه توچشمات متولدبشم، روی گونه هات
زندگی کنم وروی لبهات بمیرم.
سارا (ملکه عشق)
آسمون آرزومون پره از ابرهای تیره لالایی واست بخونم تاشاید خوابت بگیره..
اگه از خواب نپریدی،توی خواب خدارودیدی..
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره…؟
سارا (ملکه عشق)
اگر قلوه سنگ های ته جوی نبود ، ترنّم زیبای آب را چگونه می شنیدیم و اگر سختیها ی زندگی نبود ، چگونه خوبیهای آنرا حس می کردیم
سارا (ملکه عشق)
ترجیح میدهم به جای شاخه ای گل بوته ای خار باشم!
که دست هر کودک نابالغی نتواند پایان بخش زندگیم شود...
سارا (ملکه عشق)
اه از بودن و تنها بودن سر به دامن سیاهی سوختن در دل شب روز به سر کردن
سارا (ملکه عشق)
در روزگاری که گرگها مظلوم واقع میشوند به کدامین بره میتوان اعتماد کرد
سارا (ملکه عشق)
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...
سارا (ملکه عشق)
کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ، ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد ، "صدقه عمر را زیاد می کند" .
سارا (ملکه عشق)
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو / او بود و کمی شعر و هوایی ابری / امروز نه ابریست ، نه شعریست ، نه او !