سارای
تو میرفتی و آهنگ غم انگیز قدمهایت به سویم باز می آمد، و اندوه جدایی خرمن گلهای عشقم را خزان میکرد. تو می رفتی و من با اشکهایم شعله های آتش اندوه را خاموش می کردم. تو می رفتی و من با دستهایم هزاران موج حسرت را درون بستر آغوش سردم جای میدادم و من هم ، با دریغی تلخ... آهنگ جدایی سرود بی وفایی را به سوگ عشق می خواندم.
سارای
شگفتا ! وقتی که بود نمیدیدم، وقتی میخواند نمی شنیدم، وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند ...! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال، در برابرت، میجوشد و میخواند و مینالد، تشنه آتش باشی و نه آب، و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت، و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید، تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش، و بعد ، عمری گداختن از غم نبودن کسی، که تا بود، از غم نبودن تو ، می گداخت.
سارای
به خواب، نه ؛
به روياهايم ميروم!
آنجا هرچقدر كه دلم بخواهد زندگي خواهم كرد؛
وقتي بيدار بودم، هرگز زندگي نكردم
سارای
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد / عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشمان مرا جاری کرد
سارای
آرزو می کنم هیچ راه نجاتی نداشته باشی وقتی غرق خوشبختی هستی
سارای
هر چند ز عالم جگری سوخته دارم شادم که گلی هم چو تو اندوخته دارم
سارای
اینو من نباید بهت بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری که... نمی شه دوست نداشت!
سارای
می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه! می دونستی چشات شیشه عمر منه؟
سارای
هیچ می دونستی هربار که تو پلک می زنی من نفس می کشم؟ پس مواظب باش به کسی خیره نشی که من خفه می شم!
سارای
بعضی از فرشته ها بال دارند و بعضیاشون ندارند مثل دوست ؛ تقدیم به تو فرشته ی بی بالم که به وجودت می بالم.
سارای
به روي برگ زندگي دو خط زرد مي کشم
و چشم عاشق تو را که گريه کرد مي کشم
تو رفتي و بدون تو کسي نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد مي کشم
سارای
حانا: تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند، خفته ایم و همه بیدار شدند قدر آئینه بدانیم چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست به ذلت بکشندش به جفا تا رفت به عزت ببرندش سر دست آه میترسم شبی رسوا شوم، بدتر از رسواییم تنها شوم آه ازآن تیر و از آن روی و کمند، پیش رویم خنده پشتم پوزخند
سارای
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم