دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سارینا

سارینا
زن
امتیاز: 1208

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(191 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سارینا
سارینا

دنيا براي ديدن تو جاي كوچكيست....ديدار با تو را به قيامت گذاشتم....

mohammad
mohammad

@لیلا ... عیسا ز دین برآمد و موسا ز اعتقاد؛...... ترسا محمدی شد و عاشق همان که هست! ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@آیدا سرمه ی شب در نگاهم آب شد........ چشم من،دریاچه یی از خواب شد .........آمدی در خواب من چون قرص ماه .........باز کردم دیده را، مهتاب شد! ...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقا مهدی
آقا مهدی

بی خیال ... هر چه بادا باد

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@maryam درشهری که مجنون گناه بشمار میرود......... مستی ومستان شلاق میخورند ..........دل به آن خوش کرده ایم که......... چشمها هنوز می درخشند.............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mohammad
mohammad

@α√α ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mohammad
mohammad

@پــــــو Jــ▼ـــہ این پا وآن پا می کند باران .......قطره قطره حسرت می بارد....... بر لبهای خشک بیابان .........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
2yousef
1382940460.jpg 2yousef

......

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

دستی بالا می رود در دوردست....... نمی دانم این تویی ؟ که وداع می کنی. یا مرگ است؟ .......که اجازه می گیرد........

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@سارینا ما را گذر از کوی تو درمان و شفا باد........ درمان به سرایت صنمی داده به ما یاد......... از بوی خوش معبر پر نور تو مستم .......لیکن ز جفای خم ابروی تو فریاد........

این ارسال را بازنشر کرده است.
nafas-74
nafas-74
توسط موبایل

امشب به ی دل من گوش میکنی، فردا مرا چو فراموش میکنی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

زمان هیچ‌گاه دردی را درمان نکرده.............، این ما هستیم که به مرور..........، به درد‌ها عادت می‌کنیم!................ <گابریل گارسیا مارکز>.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

روزي پسربچه اي وارد بستني فروشي شد... و پشت ميزي نشست..... خدمتکار براي سفارش گرفتن سراغش رفت.... پسر پرسيد بستني با شکلات چند است؟... خدمتکار گفت 50 سنت..... پسر دستش را در جيبش کرد وتمام پول خردهايش را در آورد و شمرد..... بعد پرسيد بستني ساده چند است؟ ...خدمتکار با توجه به اينکه تمام ميزها پرشده بود... و عده اي هم بيرون منتظر خالي شدن ميز بودند........ با بي حوصلگي و با لحني تند گفت 35 سنت....... پسر: لطفا يک بستني ساده بياوريد....... خدمتکار بستني را آورد و صورتحساب را روي ميز گذاشت و رفت......... پسر بستني اش را تمام کرد و پولش رابه صندوقدار پرداخت......... هنگاميکه خدمتکار براي تميز کردن ميز بازگشت،...... گريه اش گرفت.......... پسربچه روي ميز کنار ظرف خالي، 15سنت براي او انعام گذاشته بود ........

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad
mohammad

@آیدا وصـــلم کــن بــه مــوهـات مــثــل سـنـجـاقـی کـه دوسـتـش داری............ مــــن جـــز بـا ایـن شـراب مـــســـــت نـمـی شـــوم ..........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
mohammad
mohammad

@✔کتــ☾ــے ... دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش ...........بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش؟ ...........شیخ اجل

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.