sarina
پنجره ی باران خورده ات را باز کن،چند سطر پس از باران.... چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده....دلم برایت تنگ است
sarina
. خاطرم نیست تو از بارانی یا که از جنس نسیم،هر چه هستی گذرا نیست،هوایت، بویت،فقط آهسته بگو با دلم میمانی
sarina
اعتبار انسانها به حضورشان نیست,ب دلهره ایست که در نبودشان احساس میکنیم
sarina
. غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست غنچه آن روز ندانست كه آن گریه زچیست باغ پرگل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل گریه ی باغ فزون ترشد و چون ابر گریست باغبان آمد و گلها را چید رسم تقدیر چنان است و چنان خواهد بود،میرود عمر ولی خنده به لب باید زیست
sarina
بعضی ها از دور می درخشند! نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . .
sarina
اگر توانایی تحسین توانایی های کسی را نداری حق ایراد گرفتن از ضعف های کسی را هم نداری . . .
sarina
“خشم” احساسی است که باعث می شود زبان شما سریع تر از “عقلتان” کار کند.
sarina
logme endaze dehnt berdar
sarina
دلم برایت تنگ شده ! می خواهم آنقدر اشک بریزم تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود . ولی می ترسم …
sarina
بعضی وقتها آدمها الماسی تو دست دارندبعد چشمشون ب گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارند ولی الماس از دستشون می افته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی میمونه؟ی آدم،ی دهن باز،ی گردوی پوچ،و ی دنیاحسرت
sarina
تحقیرت هم کنم کافی نیست، تفریقت میکنم از تمام زندگی ام . . . .