sayeh
خود و جان و دلم تسخیر او بود خیال و فکرتم تعبیر او بود وجودم اندر این دنیای سوم ز خلاقیت و تقریر او بود به هرجایی که رفتم من زدستش هر آنچه دیدمش تصویر او بود تورق کردم آیات خدا را به هر آیه فقط تفسیر او بود همه تسبیح و ذکر اندر نمازم به ارکانش همه تکبیر او بود پناه آوردم از جورش خدا را معاذ الله خدا دلگیر او بود مگو لامذهبی و مشرکی تو چنین ایمان من تکفیر او بود دلم را بنگری جز او نبینی دل زارم فقط درگیر او بود بدام زلف مشکینش فتادم همان زلف سیه زنجیر او بود شکار تیر مژگانش نمودم به گلزاری که آن نخجیر او بود به طنازی کشاندم تا لب مرگ فراوان عشوه اش تزویر او بود به ترفند و ریایش دلبری کرد کند روزم سیه تدبیر او بود هزاران جهد کردم رجعتش را مراد و مقصدم تغییر او بود دعا کردم خدا دادم رسد لیک اجابتها همه تسحیر او بود به درگاه خدایش شکوه بردم ملائک در پی تطهیر او بود شدم نالان اندر هر س