sayeh
داستان ما و خدا ، حتما بخوانید
sayeh
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی...
sayeh
زن جنس عجیـــــبی ست چشم هایش را که می بنـــــدی ؛ دید دلــــش بیشتر میشود ! دلش را که میشــــکنی ؛ بـــــاران لطافت از چشم هایش سرازیــــــر، انگـــــار درست شده تا روی عشــــق را کــــــم کند !!
sayeh
از الفبای فارسی تا الفبای زندگی...دیدگاه...
sayeh
اشکهایی که پس از هر شکست میریزیم همان عرقیست که برای پیروزی نریخته ایم.
sayeh
انسان از همان طرفی که تکیه کرده به زمین می خورد مراقب تکیه گاهتان باشید ...
sayeh
از من نرنــــــــــج… نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس… فقط خســــته ام… خسته از اعتــــــمادی بیــــجا…
sayeh
تنهــایـی مـالِ آدم هـای شـریـف اسـت ! هـرزه هـا هیـچ وقـت تنهــا نمــی مـاننـد .. کـه معنــی تنهــایـی را بفهمــند !!!
sayeh
افلاطون را گفتند چرا هرگز غمگين نميشوى ؟ گفت دل بر آنچه نمى ماند نمى بندم...
sayeh
مردم هرگز خوشبختي خود را نمي شناسند، اما خوشبختي ديگران هميشه در ديدگان شان مجسم است..
sayeh
تو نمیدانی مُردن، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است، چه زنده گیست! احمد شاملو
sayeh
امتــداد بـازوانــت . . . مــی شــود انتــهای دلـدادگــی . . . مــی شـود هــمــان گــوشه دنجــی که راحــت مــی تــوان جــان داد . . .
sayeh
همیشه یادمون باشه که نگفته ها رو میتونیم بگیم اما گفته ها رو نمى تونیم پس بگیریم . . .
sayeh
خـسـتـه ام... حـآضــ ـــرمـــ بـه کـلـاغ هـا زیـرمـیـزی دهـم(!) کـه قـصـه ام را تـمـام کـنـنـد......
sayeh
برهنگی ٬ بیماری عصر ماست ٬ به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان ساخته است . . . (قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش )
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
14 سال و 6 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبلبنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا اللهبنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری
عالی بود...
14 سال و 6 روز و 9 ساعت و 52 دقيقه قبلkhahesh mikonam


14 سال و 6 روز و 9 ساعت و 51 دقيقه قبل