Sara Ahmadi
hameye shoma azizan salaaaaam be
Sara Ahmadi
خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست .... لابلای کتاب های کهنه نیست .... این قدر نگرد .... گشتنت زمانیست که هدر می دهی ...زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد .... .....خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،در جمع عزیزترین هایت است ...خدا در دستی است که به یاری می گیری ...در قلبی است که شاد می کنی،در لبخندی است که به لب می نشانی .........خدا در عطر خوش نان است ،آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشیخدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....
Sara Ahmadi
جرا دخترا همدیگرو راحت می فروشند؟
Sara Ahmadi
آیا میدانید یک قطره آب دارای ۱۰۰ میلیارد اتم است
Sara Ahmadi
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
Sara Ahmadi
احساس لذت و رضايت ميکنم که عمرم به خوبي گذشت. هيچوقت ستم نکردم. هيچوقت خيانت نکردم و اگر هم به خاطر اين بود که امکانش نبود، باز خود سعادتي است. و عزيزترين و گرانترين ثروتي که ميتوان به دست آورد، محبوب بودن و محبتي زاده ايمان، و من تنها اندوختهام اين و نسبت به کارم و شايستگيم، ثروتمند، و جز اين، هيچ ندارم
Sara Ahmadi
چرا نميگويم بيشتر؟
بيشتر نيست. «يکي» بيشترين عدد ممکن است
Sara Ahmadi
تنها نعمتي که براي تو در مسير اين راهي که عمر نام دارد آرزو ميکنم، تصادف با يکي دو روح فوقالعادهاست، با يکي دو دل بزرگ، با يکي دو فهم عظيم و خوب و زيبا است