سپيدار
بي حضور عاشق تو .... چه عجيبه گريه كردن
سپيدار
دلم روزهايي را مي خواهد كه تو نوشته هايم را مي خواندي. دارم براي كي مي نويسم لعنتي؟!
سپيدار
هيچ كس نيست كه دوستش داشته باشم. اصلا من به اين سادگي نمي توانم كسي را دوست داشته باشم. اصلا من نمي توانم ...
سپيدار
بي تو جاي همه چيز خاليست. عجيب!
سپيدار
خوب نيست آدم رابطه هاي تمام شده را دوباره شروع كند. اما رابطه ما نه مثل همه شروع شد نه مثل همه تمام. چه شده ايم ما؟
سپيدار
امشب از آن شبه است كه همه چيز مرا ياد تو مي اندازد. حتي همين برف بي امان پشت شيشه ها
سپيدار
ما جوانهاي پير بي حوصله اين روزها
سپيدار
آدمهاي مغرور هم دلتنگ مي شوند . مي دانستي؟ با توام تويي كه اينقدر بي خبري . با تو كه اينقدر از تو بي خبرم . با تو كه هنوز گاهي نگران مي شوم از نبودن هايت
سپيدار
اعتراف مي كنم براي آدم مغروري مثل من هيچ چيز سخت تر از اين نيست كه ديگر دوستم نداشته باشي
سپيدار
خاطره اي از برف نداريم اما برف را دوست دارم
سپيدار
تازه فهميده ام كه نبودن آدمها از بودنشان مهمتر است
سپيدار
دلم مي سوزد. براي اينهمه من.