سپيدار
نه تو، كه اصلا هيچ چيز در زندگي من نيست.
سپيدار
اصلا كو دل؟ همين را هنوز درست نكَنده ام. گير دادنش يك درد است و كَندنش هزار درد....
سپيدار
جمعه من دلگير نيست . اصلا اين چيزها كه آدم را دلگير نمي كند. من دلم كسي را مي خواهد كه پيشش گير كند.
سپيدار
زندگي من پر از گلايه و نفرت بود. عشق را كم داشت كه رسيدي... حالا اما... حدس بزن كه چه شكلي شده است...
سپيدار
خوابيدن، بي شوق فردا ، يك شكنجه آرام است. مي داني؟
سپيدار
البته به از دست دادن و بدست نياوردن عادت دارم... اما تو واقعا زود از دست رفتي... خيلي زود
سپيدار
دلم اس ام اس هاي طولاني آخر شبهايت را مي خواهد.
سپيدار
چه شب خوبي ميشد اگر هنوز با من بودي.
سپيدار
انگار با همه قهرم. چه روزگار بدي دارم...
سپيدار
تنها يعني من. كه خودم را حبس كرده ام توي اين اتاق و هي از تو مي نويسم. تنها يعني من كه اينقدر پنج شنبه هايم خالي و بي رنگ و روست.
سپيدار
انتقام از تو گرفتن کار من نیست، کار عشقه!
سپيدار
هنوز را نمیدانم. دوستم اگر داشته باشی بد نیست . بد نیست که برگردی و بگویم آنقدر از رفتنت دلگیرم که حاضر به تحملت نیستم دیگر.
سپيدار
امروز همه زندگی تو را یاد آوری می کرد. لعنت به این خاطره ها.