سپيدار
حافظ ديوانه فالم را گرفت / يك غزل آمد كه حالم را گرفت
سپيدار
لعنت به تو كه آنگونه دوستم داشتي. آنگونه كه خودت مي خواستي. خودخواه!
سپيدار
از همان بوسه ها كه هميشه مي گفتي ... الان ميخواهم!
سپيدار
نه از قبیله ابرم، نه از تبار کویرم /که بی بهانه بگریم، و بی ترانه بمیرم... بهروز ياسمي
سپيدار
برگرد...به حرمت خاطره ها.
سپيدار
خودم گفتم كه تلخه روزگارت...منو بيرون بريز از كوله بارت
سپيدار
بي شب بخير شبهايت خوابيدن مي داني چه كابوس بزرگي ست؟
سپيدار
فاجعه همين است كه حتي ديگر خوابت را هم نمي بينم.
سپيدار
حالا تو نبودم بگو در چه حالي ؟.....
سپيدار
نيستي كه نباش. جز انتظار مگر كار ديگري از دستم مي آيد؟
سپيدار
شماره تلفن لعنتي ات را بدجوري حفظم. شماره اي كه مدتهاست روي گوشي ام نقش نبسته
سپيدار
يك زماني آنلاين...يعد اينويز ...و حالا كه همش آفلايني! فكر نمي كني من دلم به چي خوش باشه؟
سپيدار
مي دونم تو كار اين عشق مي مونم...مي دونم اين دفعه رو نمي تونم...
سپيدار
هنوز نشونه ها رو دنبال مي كنم! ....چه احمقانه...
«ما ز ياران چشم ياري داشتيم / خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم»
15 سال و 8 ماه و 19 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبل