سپيدار
مثل يك قصه - ناتمام- به پايان رسيدي. اما از اين قصه هاي دنباله دار. 10 جلدي .100 جلدي... همه قصه هات توي زندگي من جريان دارد
سپيدار
دوباره خوابتو ديدم...من لعنتي دوباره ...
سپيدار
من كه رفتم اما تو به خودت برگرد لطفا!
سپيدار
همه ايام سال عزادارم. زندگي من يك سوگواري بزرگ است.
سپيدار
يادش بخير شب بخير هاي فراموش نشدني و صبح بخبرهاي مشتاق. يادش بخير زندگي اي كه از صبح با تو شروع مي شود و شب با تو ... تمام نمي شد لعنتي.
سپيدار
نيستن ات بزرگترين خنجري ست كه تا دسته توي قلبم رفته. آن كوچكتر ها كه هيچ ... عادت كرده ام به زخمشان
سپيدار
خدا را شكر قضا و قدر هست. بخت و اقبال هست. شانس هست. اگر اينها نبود گردن كي مي انداختم اينهمه مكافات را.
سپيدار
همه چيز در بدترين موقع اتفاق افتاد. حالا كه فكر مي كنم هيچ كس به اندازه تو بدشانس نبود.
سپيدار
خبرت نيست كه دردي ست مرا ....
سپيدار
براي همين وقت ها كاش بودي لااقل. براي همين روزهاي خالي. براي كمي زندگي...
سپيدار
نمي دانستم بي تو اينقدر همه چيز اينقدر غم انگيز مي شود. اگرچه با تو هم چندان روزگار شادي نداشتم. اصلا روزگاري نداشتيم. تو به آن دوستت دارم هاي نيم بند مي گويي روزگار؟
سپيدار
من خيلي مغرورم. مي دانم. خيلي مغرورم . اما خيلي دوستت دار.... داشتم.
سپيدار
مي داني! من هزار تا آدمم. تو حتي يكي ام را هم نشناختي.
سپيدار
كاش خواب بوده باشم ... بيدارم شوم... تو آمده باشي. و همه چيز مثل روزهاي پاييزي مان باشد...