سپيدار
متاسفانه آنقدر از عشق سرمان مي شود كه حالا از هم متنفر نباشيم. اما اگر هيچ وقت از هم متنفر نشويم...چه مي شود؟ واي از آن دوست داشتن بي وصال
سپيدار
خاطره ها رو يادمه/ لحظه به لحظه مو به مو / هيچي رو ياد من نيار / اونقد خرابم كه نگو ....
سپيدار
دارم دق مي كنم از دست دوري ... مي خوام مثل تو شم، اما چه جوري؟
سپيدار
كه هر اندازه خوبه عشق ، همون اندازه بي رحمه
سپيدار
دارم از دست تو ميرم، عاشقي كن منو نشكن
سپيدار
برام جايي تو دنياي تو مونده؟
سپيدار
نفس نمي كشم ولي دلم خوش است كه زنده ام!
سپيدار
چراغها را ..... تو خاموش كردي.
سپيدار
بر نمي گردي به خاطره هاي آخر شب ها ؟به اول صبح ها؟ به تمام لحظه هاي پر از آرزوهايمان؟ نه؟ ... باشد ... من هنوز صبر مي كنم
سپيدار
حالم بده عشقم رفته نيومده نه سر زده نه زنگ زده نه كسي جاشو بلده ...
سپيدار
كاشكي يكي بود كه رو دلتنگيام، با عشق خوبش كمي مرهم مي ذاشت
سپيدار
كاشكي يكي بود از دلم خبر داشت...
سپيدار
فكرت را از سرم بيرون كرده ام .... از دلم اما ...
سپيدار
من از اين من . من از اين تو. از همه خسته م