@✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖ سوار مترو شدم، رفتم تو، قسمت آقایون پیش یه آقاپسر نشستم و از خستگی خوابم برد، نزدیک مقصد دیدم شونم درد میکنه فهمیدم پسره کناریم میخواسته بیدارم کنه هی زده رو شونم چون میخواست پیاده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خیلی شاکی نگاش کردم، مردم هم همه بودن دیگه پسره گفت : ببخشید خانم 5 بار صداتون کردم نشنیدین، ترسیدیم. برای اینکه ضایع نشمکه مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالی و طلبکارانه عصبانیتم رو نشون دادم، پسره بیچاره اینقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ایما و اشاره از من معذرت خواهی میکرد!
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 52 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 34 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 17 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 3 روز و 4 ساعت و 44 دقيقه قبل