یه بارم تو تاکسی بودیم، یه خانم چادری، از اینا که دستکش می پوشن و خیلی ایمان قدرتمندی دارن، خواست پیاده شه، پولو گذاشت لای دستمال کاغذی، داد به راننده. راننده هم هیچ خودشو نباخت! بقیه پولو گذاشت لای انبردست گرفت طرفش!
خدا دو گوش داد يه زبون كه يكي بگي دو تا بشنوي.البته براي مواقع ضروري 2تا دست و 2 تا پا هم داده كه اگه طرف خفه نشد انقد بزني تا جونش در بياد والا به نعمت هاي خدا توجه داشته باشد ديگه
یادش بخیر با رفیقا پارسال رفتیم جمکران! کرممون گرفت بشینیم رو ویلچر! همین طور که مسخره بازی در میاوردیم رفتیم سمت مسجد جمکران! چشمتون روز بد نبینه بعد از 5 دقیقه رازو نیاز(من حواسم نبود کجاهستم)از روی ویلچر بلند شدم که برم بیش بقیه که دیدم ملت یجوری نگام میکنن! یه نگاه به خودم یه نگاه به ویلچر! تازه فهمیدم جه غلطی کردم! نامردا امون ندادن در برم فقط التماس میکردم با شلوارم کاری نداشته باشن(فکر کرده بودن شفا گرفتم )پیرهنمو تیکه تیکه کردن آخرش طوری شد که با ویلچر تا هتل رفتیم ..!
اولین مکالمه ی من با یک انگلیسی زبان سال سوم دبیرستان + (من با کلی استرس و هیجان) hello, can i help you - no + good bye (خب زهر مار و no، مرتیکه ی بیشعور بی احساس)
پیشنهاد خوبیه
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 27 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 9 دقيقه قبل


13 سال و 1 ماه و 7 روز و 51 دقيقه قبل

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 19 دقيقه قبل