یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی دارم
زیرا که تویی کارم زیرا که تویی بارم
جان من و جان تو گویی که یکی بودهست
سوگند بدین یک جان کز غیر تو بیزارم
رفتم بر درویشی گفتا که خدا یارت
گویی ز دعای او شد چون تو شهی یارم
گرد دل من جانا دزدیده همیگردی
دانم که چه می جویی
ای دلبر عیارم