خوب حالا هر کی که به آرزوش رسیده همتی بکنه که ما هم به آرزویمون برسیم... لطفن... شمایی هم که نرسیدید هم همراه ما بشید... خواهشن...
آرزوی من اینه که دنبالری ها همه یکی یه دونه شامپو از من بخرن تا یه ذره سود کنم...
نگران نباشید قیمتشون هم بالا نیست, شما هم می تونید بخرید... تازه شما هم سود می کنید...
منم (این شکلی) آرزو دارم خوب!!!!
بیانیه ی شماره ی 1 سجی : بچه ها ، همونایی که منو خوب میشناسین ، اونایی که همیشه حرف میزنین باهام ، دوستای من ، بیاین یه بارم به جای لایک ، کامنت (دیدگاه) بذاریم واسه هم ... به خدا لایک بی ارزش ترین چیز تو اینجاس ... لایک فقط لایک میاره ، نه دوستی میاره ، نه معرفت میاره ، نه شادی و خنده میاره نه هیچی ... هیچ چیزی به اندازه ی یه دیدگاه خالی حتی یه شکلک ِ کوچولو تو رابطه ها و دوستیا تاثیر نداره ... بیاین یه بارم به هم توجه کنیم ... بیاین حرف زدن با هم ُ یاد بگیریم ... فقط باید درست عمل کنیم ، هم درد باشیم ، در جهت پست باشیم ، با هم باشیم و دوست باشیم ; )
@Pouya ----من فقط برای خودم هستم...!! من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست..... این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم.... ... نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...! ... فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست.... فقط برای خودم هستم... صبورم و عجول!! سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع.... با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!! و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است
وضعِیت نت یه جوری شده که ، هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..! والاااااا ..
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع از خانه اش بیرون کرد.
سپس شیطان گفت : اکنون من به مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نماز رفتم و آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
همراه اول اس ام اس زده : با ارسال پیامک بدون متن به ۸۰۴۰ عضو باشگاه هواداران پرسپولیس شوید و با هر برد پرسپولیس صاحب مکالمه و پیامک رایگان شوید . . . خوب نمیخوایید مکالمه رایگان بدید چرا شرط های تخیلی میذارید !