نشسته بود ؛ روی تخت آهنی و درد را... میجویید.. از زیر ناخن های کبود و شکسته اش؛؛ و ناگهان ، تف میکرد... روی زندگی لجن گرفته ی ، زیر ملحفه سفیدش،، و عرق به خون کشیده شده اش ،، سوز می آورد،،، زندگی زخمی اش را ،،زندگی ای که باید ، به اجبار یک شهر،، برای زنده ماندن قلب از کار ایستاده اش ،، با خواندن آدم های بی روح توی کتاب..
ابولفضل پورعرب . . . ! ! ! چه به سرت اومد مرد؟ مارو ببخش که حواسمون پرت ترول ساختن و قیمت دلار بود و سوپر استار کشورمون رو فراموش کردیم . . . راستش رو بخوای از رو عکس نشناختم و وقتی زیر عکس رو خوندم و فهمیدم که عکس متعلق به چه کسی است زبونم بند اومد . . . ابولفضل دوست داشتنی ما درگیر بیماری سرطان شده . . . #التماس دعا واسه هنرمند عزیزمون