.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
شــايدآخــر،سرِ"پاييــز"..توافق کرديم!
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
چِشمِــ "ـمان" خورد به "هَم"...صاعِقه زَد....پِلکَـم ســـوختـــــ ـ ـ ـ
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
حکایت من،حکایت یک آتش فشان "خاموش" است...با بخارهای "سمی" اطرافش!
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
"دلــ ــم" یـ ــک "همــ ــدل" میــ ــخواهــ ــد!
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
کاش می شد زندگی را هم عوض کرد مثل «چایی» وقتی که سرد می شود!
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
درنبودباران،،،عاشقانه دانه های شبنم، علف ها راسیراب کردند، اما آن روزکه باران بارید شبنمها چه نامهربانانه دیده نشدند...
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
در کنج اتاق....... نویسنده همچنان فکرمی کند وکاغذهای بیچاره ازدرد بی موضوعی........ مچاله شده اند.
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
اگر "او" برای "تو" ساخته شده! "من" برای "تو" ویران شدهام!
.¸¸.•شــبنمــ•.¸¸.
سالهاست که فقط *بالشتم* مرا به آغوش میکشد و اشک از گونه ام پاک میکند...