sheyda
مادر؛ روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛ چند زمستان برف نشسته است؛ تا من به بهار رسیده ام ...!
sheyda
حیف که روی تو غیرت دارم وگرنه از همین سطر روسریت را برمیداشتم تا همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت ....
sheyda
امروز، فردای دیروز و دیروز فرداست...... امروزت را بساز......
sheyda
زندگیــــــــــــــــ در گذر فاصله هاست ـــــــــــــــی ............
sheyda
سلامتي ِ اونايي که واسه دوستاشون آچار فرانسه ان ! ولي حتي يه دونه انبردست هم پيدا نميشه پيچاي ِ چشمشون رو سفت کنه ! بلکه کمتر چکه کنن ...!!
salam
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبل