@ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀ شهید ناصر کاظمی"کنکورش رو داد و رشته تربیت بدنی قبول شد.کنار درسش در یکی از مدارس جنوب تهران مربی ورزش بود.بعضی وقت ها روزنامه سر کلاس می آورد و تحلیل می کرد.کمک هزینه دانشگاهش را می داد برای شاگردانش کتاب می خرید.بعد از انقلاب همه حقوقش را خرج لباس و کاغذ و قلم بچه های محروم منطقه می کرد.می گفت:"من که خرج شخصی ندارم،یک دست لباس می خوام که لباس سپاه هست."
@˙·٠•●♥ ŦᴬТΞოΞᴴ ♥●•٠·˙ *شهید عباس بابایی ساده لباس می پوشید.این عادت را از دوران دانشجوییش داشت .زندگیشون هم ساده بود.از جهیزیه خانمش مبل و صندلی باقی مانده بود که اونا رو هم داد به جهاد.تو مهمونی و رفت و آمد ها سفارش می کرد به همسرش فقط یه نوع غذا درست کنه.برای مهمون سر زده هم می گفت:"هر چی خودمون داریم بیارید حتی اگه نون و ماست باشه."برای همین سادگیش بود که خیلی ها می اومدند خونشون.
@✔ عـلـ[بابا]ــی شهید حسین خرازی برای ناهار آمده بود به چادر.فهمید که یکی از بچه ها غذای اضافی سفارش داده.همشون رو بیرون روی سنگ های داغ به صورت کلاغ پر و پا مرغی تنبیه کرد.بچه ها حسابی خسته شده بودند.بلندشون کرد و گفت:"سعی کنید دروغ بین شما جا باز نکنه،شما که تو راه خدا می جنگین،نباید لقمه ای حرام از گلوتون پایین بره."بعد هم با یه شوخی از دل همشون در آورد.
@فاطیما قدم بر مي داريم براي رضاي خدا ، قلم بر مي داريم روي کاغذ براي رضاي خدا، حرف مي زنيم براي رضاي خدا، شعار مي دهيم براي رضاي خدا ، مي جنگيم براي رضاي خدا، همه چي همه چي خواست خدا باشد که اگر اينطور شد در همه حال پيروزيم و شکست معنا ندارد"شهید همت..
@Roham و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد "شهید مصطفی چمران"
@♥ tannaz ♥ شهید علی صیاد شیرازی جلسه که تمام شد،صداش کردو گفت:"جلسه امروز همه اش اداری نبود،حرف و کار شخصی هم بود.هر چقدر بابت پذیرایی هزینه کردید،بنویس به حساب من."
... ممنون کوثر جان
15 سال و 1 ماه و 5 روز و 2 ساعت و 35 دقيقه قبل