" خواهش میکنم از مسئله ی خلیج فارس ، سوء استفاده نکنید و به اعراب توهین نکنید ... این کار ، درست نیست , به هزاران دلیل که 5 تاش رو میگم : 1. اهانت کردن کار درستی نیست . 2. اون ها هم مخلوق خداوند متعال هستند و به قول قدیمی ها ، خون هیچ قومی از قوم دیگر ، رنگی تر نیست . . . !!! (یعنی اونها هم مثل ما انسان هستند) 3. اگه ادعای وطن دوستیتون میاد , خب خیلی از هم وطن هاتون " عرب " هستند . 4. اگه خدا پرست و مسلمان و شیعه هستید , خب خیلی از اعراب دنیا هم مثل شما خدا پرست و مسلمان و شیعه هستند . 5. خیلی از بزرگان اسلام و تشیع ، عرب بوده اند . و ... / ممنون از همگی ...
مادر از پشت در حمام صدا زد
+ رضا بیام پشتت رو کیسه بکشم
- خودم میتونم. زحمتت می شه
+ اومدم، شرم نداره !رضا دست برد طرف لامپ حمام. داغی لامپ انگشتانش را چزاند. اعتنا نکرد و لامپ را چرخاند تا خاموش شد
مادر قدم داخل شد, تنها از دریچهی کوچکی نور داخل میریخت. حمام را که نیمه تاریک دید، گفت
+ چراغ رو روشن نکردی
دست برد و کلید برق را چند بار زد. وقتی لامپ روشن نشد, گفت
+ لعنت به شیطون! تا دیروز سالم بود
……………
مادر پشت سر رضا که قرار گرفت. کیسه را توی دست کرد و آرام آرام به پشتش کشید
+ تو جبهه کارت چیه؟
- خوردن و خوابیدن
+ تو گفتی و منم باورم شد
+ لابد مادرت محرم نیس؟ باید از مردم بشنوم پسرم معاون نمی دونم گرو…گروبا. چی بهش می گن؟ تو زبونم نمی گرده
- گردان, گروهان
+ همین که می گی
+ بعد شهادت برادرت, تو این عالم, من هسم و یه دوقلوی خوشکل. تو رو خدا مواظب خودتون باشید
رضا سر چرخاند. صورت به صورت که شدند. لبخند زد
- چشم
……………..
مادر محکم تر کیسه کشید. کیسه که بالا و پایین میرفت، عضلات پسر مثل برق گرفتهها میپرید. انگار جانش زیر کیسه میرفت و میآمد
دست نگه داشت؛ نفس را بلند داخل داد و بعد آرام بیرون راند. سکوت فضای حمام را پر کرد. مادر خودش را عقب کشید، نور دریچهی حمام که تابید, چشمش افتاد به زخمهای کمر پسر
+ اینا جای چیه رضا!؟
- چـ…چـ…چیزی نیس
+ ارواح خاک برادت, بگو چیه؟
- یه زخم کوچک
+ جای سالم تو کمرت نیس
رضا صدای هق هق مادر را که شنید, گفت
- جای ترکشه. خوب شده
+ پس چرا مثل مار دور خودت میپیچی؟
- چند تایی هنوز زیر پوستمه. یادگاریه
……………….
باز سکوت حمام را گرفت
وقتی نفس نفس شنید، برگشت و به پلک های بسته ی مادر خیره شد
پلکها را که از هم باز کرد
کاسهی چشمان مادر خیس خیس بود
ولاسکو سر مربی تیم ملی والیبال ایران خطاب به شیطنت رسانه های ایتالیایی : ایرانیها عرب نیستند ، آنها را از عربها جدا کنید !!! ایرانیها زندگی متفاوتی دارند و هیچ ربطی به عربها ندارند ؛ ایرانیها زندگی آرام و سرزندهای دارند ؛ ایران کشوری دیدنی است و آثار تاریخی بسیار زیبایی دارد ؛ من تنها توانستم چند جای دیدنی آن را از نزدیک ببینم ، مثل پرسپولیس که از تماشای آنها بسیار لذت بردم ؛ ایران کشوری با تمدن است و مردمی با فرهنگ و اصیل دارد ؛ ایران کاملاً متفاوت و بسیار جذاب و دیدنی است ...
«اگر پروردگار لحظهای از ياد میبرد که من آدمکی مردنی بيش نيستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من میداد از این فرجه(فرصت) به بهترین وجه ممکن استفاده میکردم. به احتمال زياد: اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، چنان محکم در آغوش میفشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم، به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آنها کن. به دوستان و همهی آنهايی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردايت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهميت نخواهد گشت.
دلم ميان اين همه آدم . . . فقط کمي . . . سادگي مي خواهد . . . و دلم کسي را مي خواهد که نپرسد : "حواست به من هست ؟ " فقط بيايد با اندکي نگاه . . . آرام بگويد: "حواسم به تو بود !"**
@عدس پلو !(خندون دنبالر) خب بيا اينجا هر چي دلت خواست بگو
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 2 دقيقه قبل