@♥♥ دنيا ♥♥ گاه می اندیشم ، چنان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم ، همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران . . . و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند....
دل تو قفل شده شايد به عبس
دل قوي دار از دزد و گزند
ليك دل به دريا بزند
هركه ره عشق رود
ره زن عشق
دل ببرد سوي فنا
آن كه دل شكند در ره عشق
نام خود مي شكند
آدم ديو سرشت
زندگی مرا بارها درهم کوبیده
چیزهایی دیدم که هیچگاه نمیخواهم دوباره ببینم
اما از یک مسئله مطمئنم
هرگز روی زمین نخواهم ماند
همیشه بلند خواهم شد
هرگز و هرگز و هرگز تسلیم نخواهم شد
خانه ای خواهم ساخت
که در و پنجره اش قفل شود
تا کسی بی اذن من داخل خانه نشود
میهمانم قدمش بروی چشمم، لیکن
آنکه از خانه بخواهد دل بدزدد هرگز
من دگر پیر شدم
خسته…
زمین گیر شدم
پای رفتن به سراغ دل خود را هیچ ندارم، هرگز
با دلم بازی بس است
این چراغ آخر است
بگذارید تک و تنها به خودم فکر کنم
بنویسم و مرور فکر خویش
خاطرات تلخ و ریش
دفتری با برگ کاهی از همه رنج دلم
دل خونین، بغض خسته، فکر رنجور ای خدا…
درد دارم بخدا…
از همه رهگذارن…
از همه آنان که با نامهربانی میروند…


13 سال و 5 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 40 دقيقه قبل